اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

زندگی رو دوست دارم با تموم بدبياريش

عاشقی رو دوست دارم با تموم بی قراريش

من می خوام اشکو بفهمم وقتی از چشام می ریزه

تنهايی اگر چه کشنده ست واسه من خيلی عزيزه  !!!!

تو کتاب نوشته عاشق خيلی تنها .. خيلی خسته ست !!!

جای بارون بهاری روی چترای شکسته ست

اما من ميگم يه عاشق همه دنيارو داره

همه چترا رو بايد بست وقتی بارون می باره !!!

کاش ميشد دارو باشيم نه زخم کاری نه نمک

قطره آبی باشيم روی قلب خشکه و ترک

واسه عشق و عاشقی  تو سختی ها  کم نياريم

واسه خودمون ادم باشيم نه ادمک

من می خوام مثه اوج نباشم اما بمونم

کاش می شد تو  عين سختی بازم عاشق بمونم ...

 

از شعر بالا از اين قسمتش خوشم اومده ...همه چترا رو بايد بست وقتی بارون می باره..!!!

من عاشق بارونم ..عاشق قدم  زدن زير بارونم اونم نصفه شب  !! من نمی فهمم ادما چرا وقتی بارون می باره دنبال يه سر پناه می گردن تا خيس نشن ...!!  مگه بارون بده ؟؟مگه اب پاکی نمياره ؟چرا ادما از بارون فراری هستن  ..؟؟

بعضی ها از بارون می ترسن مبادا ارايششون پاک بشه !! حالت موهاشون عوض بشه  !! غافل از اين که همه چيز زير بارون معنی داره ....به قول سهراب  چتر ها را بايد بست ..زير باران بايد رفت .....

       

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٤ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak