اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

روزگار اگر روزگار ماست

هیچ  احوالی از من نپرس

نه زنگی بزن

نه خطی بنویس

نه نامه ای بفرست

زندانی نیستم

بیمارستان نیستم

خانه نشین و خاموش نیستم

پس زنده ام هنوز ....

حالا برو می خواهم بخوابم

می خواهم به خوبی های همین شب و روز همیشه بیندیشم

ما زنده ایم هنوز

صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم

شب ها خسته به خانه بر می گردیم

کسی از ما نمی پرسد دست و رویت را کجا شسته ای

 کسی به ما نمی گوید اسمت چیست

کسی از ما نمی پرسد شماره کفش همسایه ت چند است

اصلا چرا زنده ای هنوز ؟

ما خوشبختیم دوست من !!!!!!؟؟؟

حالا برو

می خواهم بخوابم

فقط بخوابم !!

*********************

خیلی وقته از خودم بدم میاد .. حوصله هیچ کسی رو ندارم .. خسته ام ..

دلم می خواد گریه کنم ..تا خالی بشم از تموم غصه ها یی که دلمو پر کرده ..

یه دل پر ..یه جای خلوت .. و یه شونه که سرمو بذارم روش  و گریه کنم ..

اما .......

اما هیشکی نیست ... ده ها دوست رفیق دور و ورم هستن و باز من تنهایم ..

دها نفر دارن گریه کردن منو می بینن .. دارن خرد شدن منو می بینن ... رنج کشیدن منو

می بینن ..

یه دنیا آدم دور و ورم هستن و باز من تنهایم .. تنهای تنها ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak