اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های تصنعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟

من از این گریه های یواشکی خسته شدم !

نوشته شده در دوشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak