اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

به هنگام شادي من
تو غمگين خواهي بود

تو حزن باييز را نمی‌داني و سوزش را
 نشنيده‌اي ، می‌دانم 
كشتي درونت هنوز به جزيره هاي تنهايي سفر نكرده

راه من
 وارونه و بلند است
زنگ می‌زند گوش درونم

سفر تودرتوي من قطعي ست
.
حالا
 افكار عجيب و غريب به سرت نزند خانم 
بيا دست از سر كچلم بردار ،

من لايق تو
 نيستم ، گفتم كه !
حدس می‌زنم كه مرگ من به طور ناگهاني اتفاق بيفتد

من هم
 آدم بدي هستم ، هم تاريك و هم كمي زشت

مرا ترك كن خانم !

نوشته شده در جمعه ٢۱ مهر ۱۳۸٥ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak