اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

خسته ام .....

از تمام ریسمان های پوسیده ای که به آن ها چنگ می زنم تا غرق نشوم ..

از تمام امید های کوچکی که بهانه هایی برای زنده بودنم می شود ...

خسته ام ..

می خواهم بروم گم شوم و هیچ کس مرا پیدا نکند ...

می خواهم فراموش کنم همان طور که فراموش شده ام ...

از نگاه های آشنا بی زارم ...

از هر چه بوی آشنایی می دهد بی زارم ...

این جا روزی برایم پناهگاه امن غصه هایم بود ...

اما این جا هم دیگر آرامشی را که می خوام ندارد ..

خیلی وقته که دیگه هیچی آرومم نمیکنه ..

از تمام این روزهای تلخ و غمگین خسته ام ...

نوشته شده در شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak