اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست

در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!
خروش موج میکند با من نجوا :

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...

مرا ان دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست

امید انکه جان خسته ام را
به ان نادیده ساحل افکنم نیست!
نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak