اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

زندگي با همه خوب و بدش مي گذرد!!!؟

 

زندگي كالا نيست... كه آدم بتواند ان را بفروشد... يا بخرد ...زندگي احساس است...

من نمي توانم خود را وادارم چيزي يا كسي را بخواهم يا نخواهم ...راهبر من دل من است ... كه مي جوشد ... مرا مي كشد ... مرامي برد  اگر من به آن  راه  نروم زندگيم ستيز و كشمكشي خواهد ... كه تا كنون هم بوده ...

حالا روزها را مي شمارم حس نمي كنم . گردش در من ایستاده ست . من گير كرده ام . مانده ام .... بر تكه اي سخت ... فايده تكه كردن زمان چيه ؟ كه امروز دوشنيه ست يا پنج شنبه ؟ دوم است يا بيست و دوم ؟

از اين كه دم به دم از اين رو به اون رو شوم خسته شدم ...مي خوام هر چه هست ؛ هر كه هست يكسره شود

 

  از خودم متنفرم .........

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak