اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

 سال 85 هم گذشت ....چه زود هم  گذشت انگار همين ديروز بود .. الان كه دارم به اتفاقات سال 85 فكر مي كنم ميبينم كه من تو اين سال هيچ حركت رو به جلويي نداشتم ؛ همش تو محوطه جريمه زمين خودم بودم !!! به قول معروف  خودمو دفاعي بسته بودم!! نتيجه بازي دفاعي رو هم كه ميدونين چيه ؟!!

سال 85 فكر ميكردم ميتونم حداقل يه تغييرات كوچيكي رو تو زندگي بدم ..يكم از اين حال و هواي مايوس كننده در بيام اما خب نشد ؛ خواستم اما نشد .....سال 85 پر ازاتفاقات بد و وحشتناك براي من بود درست مثل همه سال هاي گذشته با اين تفاوت كه ساليان قبل من عمق فاجعه رو درك نمي كردم اما حالا ..

از دانشگاه شروع كنم ...از هر كي بپرسي يكي از بهترين دوران زندگيت چي بوده مطمئننا يكي از گزينه هاش دوران دانشجويي بوده..... اما براي من يكي از بدترين دوران زندگي من بود و هست ( آخه كماكان ادامه داره !!)

پيش خودم مي گفتم ميرم دانشگاه دوستان جديد پيدا مي كنم  . محيط باز اونجا حال وهوامو عوض مي كنه و .... اما زهي خيال باطل   !!  محيط دانشگاه كه اين قدر باز بود كه ادم خودشو توش گم مي كرد . يا بايد از اون چيزي كه بودي فاصله مي گرفتي و مي شدي يه ادم جديد با افكار جديد و يا بايد همرنگ جماعت مي شدي ...كه من نتوستم و شايد نخواستم اين جوري بشم ...

از دوستان دانشجو بگم كه حالم ازشون به هم مي خوره ...يك مشت آدم دورو و دغل باز كه فقط خودشون رو مبينن و لا غير ؛ انگار كه آسمون سوراخ شده و اين حضرات افتادن پايين !! ( چه دختر و چه پسر ) اقا اولين روزي كه اومده بود دانشگاه رو يادش رفته ؛ همون روزي كه طوري دخترا رو نگاه مي كرد كه انگار براي اولين بار يه همچين موجوداتي رو ديده !! حالا واسه ما ادم شده و خدا رو هم بنده نيست .. طوري براي دخترا خود شريني ميكنه كه ادم يك وجب دهنش باز ميشه ( البته از تعجب !!)

اون يكي كه همش دم از خداپرستي و دين و ايمون مي زد  شايد ميون اين 10-20 نفري كه همكلاسم بودن كمي به من نزديك بود حرف همو نمي فهميديم اما همين كل كل كردن باهاش براي بعضي مسائل براي من كمي جالب بود و من ساده هم براش دردل مي كردم .. پيش خودم مي گفتم اين كه اهل نماز روزه هست  پس قابل اعتماد هست و ميشه تو روزاي سختي رو كمكش حساب كرد اما به قول معروف چي فكر مي كرديم و چي شد !!!آقا سر يه مسئله جزمي ( من به جزيي ميگم جزمي !!) مياد به من ميگه باهات قهرم !! ادم تو اين سن و سال باشه و از اين جور حرفا بزنه ؟ پس اون همه نون و نمكي كه با هم خورديم كجا رفت ؟ اون همه درد دلي كه باهاتش مي كردم چي شد ؟ كجا رفت اون همه اعتماد ؟ يعني همشون كشك ؟ !  خلاصه اقا تو اخرين روزاي سال 85 با من قهر كرد !!

وافعا بعضي ها فقط از نظر قد رشد كردن ........

از بقيه چيزي نگم بهتره چون چون فقط اعصاب خودمو خرد مي كنم مخصوصا دخترا كه فقط وقتي كار دارن ادمو ميشناسن و گرنه هر جا كه مارو ميبينن اصلا ادم حساب نمي كنن كه حداقل جواب سلام ادمو بدن ( ميبينن تو رو خدا ؟ !!)

از استادا كه از يكيشون بگذريم بقيه ادماي باحالي بودن مخصوصا استاد فيزيك كه هيچ وقت از يادم نميره . خيلي ادم خوبي بود ...يادش به خير روزي كه منو به زور اوورد پاي تخته و من هم عين بز ايستاده بدم و هيچي بلت نبودم ( منظور همون بلد هستش !!) .. ترم اول دانشگاه براي من پر از خاطره هست ..همه زندگيم يه طرف ترم اول دلنشگاه هم يه طرف ... همه خودشون بودن ...

از زندگي خصوصي هم تو سال 85 براتون بگم اين كه برادرم ازدواج كرد و رفت و اين رفتنش مثه اين كه هميشگيه ...حالا اون زن داره ديگه برادر مي خواد چي كار ؟ يعني ادم به همين زودي همه چي رو فراموش مي كنه ؟ فقط خواهشا به من نگين كه هر كي مشكلات خودشو داره .. همه مشكل دارن اما اين دليل محمكي نيست كه ادم بعضي چيزا رو فراموش كنه ... ولي خب ملالي نيست بعضي وقتا اين جوري ميشه و كاريشم نميشه كرد .

اواخر سال هم كه سرما خوردم و بعد يكي دو ماه هنوز خوب نشدم و اين سرفه لعنتي منو ول نمي كنه كه نمي كنه ... خدا هم هر چي بلاست اول سر من مياره كه يه وقت فراموشش نكنم .. !! ؟

آي عشق ؛

           آي عشق

                       چهره آبيت پيدا نيست ..!!

تو سال 85 عاشق هم شدم !! خنده داره ....منو عاشقي ؟ تو اين هير وير همين يكي رو كم داشتم كه اونم نازل شد . اينم كه ميدونين چي شد ؟ خب معلومه ديگه به سرانجام نرسيد  .. عشق يك طرفه رو شنيدين كه ؟ يكي را دوست دارم ولي افسوس او نمي داند .. افسوس كه نميدونه من دوسش دارم ( حالا مثلا من كي هستم !!) جالب اينجاست كه همكلاسم بود ..ميگم بود چون حالا نيست .. من به همين از دور ديدنش قانع هستم..............حالا هم كه يكي از دلايل رفتنم به دانشگاه همينه كه اونو از دور ببينم ...

هرگاه

پر هيب تو ز راه

در سايه سار ساحت دانشگاه

مي آمد

در من فوج طنين بال تپش بود و

پرواز رنگ ز رخسار

و حسرت نگاه ملتمس من

با يك سلام مضطرب  ترسان

كه پر پر زنان

در نيمه راه حسرت پرواز

چون كبك تير خورده

مي افتاد

وقتي كه رفتن تو

بي اعتايي  همه دنيا بود

بر بي بهايي من

اينك

با اين غم قديم چه بايد كرد ؟

با روز هاي رفته بي برگشت

با خاطرات زنده

اين ياد بود هاي نميرنده

با حسرت عظيم چه بايد كرد ؟

باور كنين هر چي مي گردم يه خاطره خوب از اين سال بگم پيدا نمي كنم .. يعني اصلا هيچ اتفاق خوبي برام پيش نيومده ...

اما سال 86 ..................................

من ديگه اول سال هيچ آرزويي نمي كنم چون ميدونم بر عكسش بر اوورده ميشه ..!!ولي اميدوارم كه تو سال جديد خدا يه گوشه چشمي به من بندازه و منو اين پايين پايينا ببينه كه دارم زجر ميكشم و مي پوسم ....

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

گردي نسترديم و غباري نفشانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

از بيدلي ام او را ز در خانه برانديم

هر جا گذري غلغله شاد ي و شورست

ما آ تش اندوه به آبي ننشانديم

آفاق پر از پيك و پيام است ولي ما

پيكي ندوانديم و پيامي نفرستاديم

من دانم و غمگين دلت ؛  اي خسته كبوتر

سالي سپري گشت و ما تو را نپرانديم

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ما اين خرك لنگان ز چوبي نجهانديم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak