اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

دلم گرفته..

دلم از اين همه گرفته...

اين همه بغض خفته...اين همه حرف نگفته..

دیگه حوصله زندگی کردن ندارم..........دارم وا میدم...

زندگی اونقدرها هم که ما فکر ميکنيم زيبا نيست... !!

چقدر دلم برای يه زندگی واقعی تنگ شده...

من از آسمان سخت نوميدم
اي دوست
نوميد نوميد !
مي داني ؟
اينجا
نباريده ديري ست ، باران
نتابيده خورشيد
نروييده ديگر نهالي
زمين پوک و خالي ست
نه از بوته ي خشک خاري پناهي
نه بکشت زاري گواه از شياري
( من از آسمان سخت نوميدم ،
آري !)
بر اين دشت خاموش
درياد داري ؟
چه گل هاي نازان پاکي
چه آزاد سروي
چه تاکي !
چه بادي ، که سرمست ...
چه بيدي ، که بي تاب
چه آهوي مستي که در بيشه ي خواب ،
چه خوابي !
بر اين دشت خاموش ، در ياد دارم
که مرغان سرود سفر ساز کردند
هوا سخت تاريک و نامهربان شد
( تو گفتي که
فريادي از دشت بر آسمان شد )
پس آن گاه ، در ياد دارم ،
خزان شد
چه گل ها که بر خاک عريان فرو ريخت !
چه گل ها که غمناک ،
برخاک !
نه از سرو ديگر نشان ماند ،
نز تاک ديگر
نه از آسمان شکوهنده ي پاک ...
ديگر من
از آسمان سخت نوميد
نوميد نوميدم
اي دوست !
نوشته شده در پنجشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak