اینجا همیشه زمستان است...

با قطـــــــــار بیـــــا جنــــوب و/ آنجــــــــا پیــــــاده شــو /هر کجا بابـــــونه دیـدی بـو کــن /مــــــــن اونــ جـــــام

من به تو خنديدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب رادزديدی
پدرم از پی تو تند دويد
و نمی دانستی
باغبان
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ، خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليک
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
ومن رفتم
وهنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض نگاه تو ، تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان ، غرق اين پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت ؟

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط رضا.م نظرات ()

Design By : Pichak