رهاش کن بره رئیس ...!

قسمت هایی از دیالوگ های یک فیلمه ...

فیلم داستان یک راننده تاکسی رو روایت می کنه که روز های زندگی شو به تنهایی می گذرونه ...

خسرو(یکی دیگه از راننده های آژانس از مردای قدیم در حال تعمیر ماشین) :

حالت چرا انقدر خرابه حالا؟؟.

علی: از اون تو فهمیدی (اشاره به موتورماشین داره)

خسرو: قیافت نِک و ناله ! از بیست فرسخی پیداست برزخی...اصلا همتون انگار برزخین

همتون منتظرین یه چیزی بشه زندگیتون و از این رو به اون رو کنه ؛ انگار زلزله س...

همه ناراضین همه ام نشستن منتظر معجزه ؛ هر کی رو میبینی داره غر میزنه

بسه دیگه بابا ...از وضعت ناراضی ای یه تکونی به خودت بده ؛ عوضش کن ..

نمی تونی ؟ میترسی؟  ولش کن ؛ معجزه نمیشه...

 

پی نوشت :

داستان زندگی بعضی از ما همینه ...منتظر معجزه هستیم ! یه چیزی بشه که از این وضعیت در بیایم ...برای بعضیا واقعا اتفاق می افته ..یه لحظه زندگی شون زیر رو میشه حالا خوب یا بد ...

اما گاهی وقتا نمیشه ... هر چقدر به خودت تکون بدی (در حد جمیله !) بازم فایده نداره ...بعضی وقتا انگار نمیشه ...یه چیزی نمی ذاره ...باید رهاش کرد بره ! همه چیزو ؛ گاهی وقتا هم اممممم یه چیز هایی هست که نمی دونی ..! 

..................................

از اوضاع و احوال شاکی نباش. اوضاع و احوال همیشه خوب است. این تو هستی که جایی در درون خود مسئله‌ای می‌سازی و خود را به دردسر می‌اندازی. این نکته را به خاطر بسپار " آنچه باید اتفاق بیفتد، می‌افتد" پس بگذار بیفتد و بدان آنچه اتفاق می‌افتد همه خیر است. درست است که گاهی ناگوار است، اما آنها نیز خیرند. گاهی دچار مصیبت می‌شویم اما در مصیبت هم خیری نهفته است

دامنه خیر، چیزی را بیرون نمی‌گذارد، بلکه همه چیز را در بر میگیرد."

(از :مسیحا برزگر/نیلوفر عشق)

/ 4 نظر / 35 بازدید
شکلاتی

[افسوس]

مریم

آره دقیقن همه مخصوصن یکی خیلی منتظر معجزه بودو... اینایی که نوشتی نوشتنش آسونه تا ما بیاییم یاد بگیریم و بفهمیم پیر شدیم شاید چهل سالگی بفهمیم...میگن تو چهل سالگی اتفاقای خوبی میفته...موفق باشی

فقط من!

سلام شب بخیر... چقدر بهت میاد امیدوار باشی! عارف شدی ؟[لبخند]

ziziB

این دیالوگ واسه فیلم چیز هایی هست که نمیدانی علی مصفا اا؟ اخه خیلی اشناست انگار ! حالا ما که با گوشی میایم نت بااین اسپیکر چیکار کنیم؟! ؛) مجبوریم با کامپیوتر بیایم از این به بعد دیگه!