ای عروض معلق!

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ،عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی...

 کتاب: جای خالی سلوچ

بعدا نوشت !

 بشر حافی گفت: در بازار بغداد می گذشتم یکی را هزار تازیانه بزدند که آه نکرد، آنگاه او را به حبس بردند از پیِ وی برفتم پرسیدم این زخم از بهر چه بود؟ گفت: از آنکه شیفته ی عشقم گفتم: چرا زاری نکردی تا تخفیف کردندی؟ گفت: از آنکه معشوقم به نظاره بود به مشاهده ی معشوق چنان مستغرق بودم که پروای زاریدن نداشتم.دل شکسته

/کشف الاسرار و عدّﺓ الابرار،

 

پی نوشت :

شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی...نتوانی که بدانی؟نتوانی که بدانی ...؟نتوانی که بدانی...!!نگران

و این که اهنگ وب؟تش نا وم عاشقی  !!

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

هر چی میخواد باشه از فهم من خارجه ! [ابله]

فقط من!

عشق...[افسوس] " من از دست غمت عزیزم...چه مشکل ببرم جان " !!

صبا

یه کسی می گفت به اندازه آدم ها درک و تعریف از عضق وجود داره ..

صبا

من عشق رو نمی گفتم که عضق رو می گفتم[خنده]

نيلوفر

سلام رضاجان خوبي گل پسر؟ يه سوال؟ چرا جديداً خيلي جدي مي نويسي؟؟؟؟ قديما مسائل جدي و شوخي رو با هم مي نوشتي احياناً چيزي كه نشده ؟ [قلب][پلک]

حمیدرضا

سلام. عشق را رازی ست به غایت مشکل و سترگ که هیچ موجودی را یارای بیان نیست . پس خموشی بهتر ...

پگاه

کامنت چهاردهم رو میذارم نحسی نگیره وبلاگت رو !

ایکسا

کنارت سرد و محکومم به رفتن کنارم لحظه ای آروم نداری تو که دلواپسم بودی همیشه نمیتونم ببینم بی قراری... اینم یه نوع عشقه...[زبان][زبان]عامیانه، مردم پسند تر..نه؟؟؟؟ بگیر دستامو تا باورم شه به این زودی منو یادت نمیره عذاب رفتنت هرچی که باشه نمیتونه تورو از من بگیره