ترس به زبان آوردنت منزوی ام کرد !

هر چه می‌نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتن بهتر است یا نانبشتن.
ای دوست! نه هر چه درست است و صواب بود، روا بود که بگویند … و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحل‌اش پدید نبود، و چیزها نویسم بی«خود» که چون وا«خود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.
ای دوست می ترسم…و جای ترس دارد …از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی،که نمی‌دانم که این که می‌نویسم راه سعادت است که می‌روم یا راه شقاوت؟
و حقا، که نمی‌دانم که این نبشتنم طاعت است یا معصیت؟
کاشکی که یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی!ناراحت
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن به غایت!
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم!
چون احوال عاشقان نویسم نشاید،
چون احوال عاقلان نویسم، هم نشاید،
و هر چه نویسم، هم نشاید،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
واگر گویم نشاید،
و اگر خاموش گردم هم نشاید،
و اگر این وا گویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید ….
و اگر خاموش شوم هم نشاید ………آخ

رساله عشق / عین القضاة

/ 13 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ خاموش

و اگر خاموش شوم نشاید.... جالب بود رضا جان.ممنون[گل]

ایکسا

ها؟!!!

یادداشت های یک سوکس صورتی

حالا چرا ناراحت بوی دل گرفتگی میاد[نیشخند]من توی تشخیص این بو تخصص دارم[نیشخند] نبینیم حال دوست خوبمون گرفته باشه دشمناش بمیرن ایشااااااااااا...[نیشخند]

فقط من!

اعتکافم خوبه... شاید حاجت روا میشدی خووو[مغرور]

فاطمه

حالا دیگه رفتی تو نخ عین القضاه ؟ [پلک]

آیدا

خیلی از این جمله خوشم اومد:کاشکی که یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی! و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید! .. اوج کلافگیه.. اوج درگیری .. حس دقیقی که گاهی خیلی دچارش می شم

ديدار

نوشته هاتون زيبااااااااااااست خيلي زيبا و جالب[گل]

مریم

" ... کاشکی که یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی!..." [خنده]یه راه حل منطقی و مفید و خوب .