سینما پارادیزو ...

تو کوچه بودیم؛وقتایی که از بازی رابط و هفت سنگ و کلیچ و پاسور و خسته می شدیم(وفوتبال به خاطر این که توپ نداشتیم) مثه همیشه زیر درخت کاج وسط کوچه جمع می شدیم و از هر دری ؛ وری می گفتیم !

 یکی از بچه ها می گفت می خوان سینما راه بندازن؛برای ما تازگی داشت ســـــــینما ! کجا ؟ اونم تو محله خودمون ! درست سر راه مدرسه ابتدایی م .میدیدم دارن ساختمون بزرگی می سازن اما نمی دونستم سینماست ...سیــــــــــــنما آزادی (چه اسم پرمسمایی !)

بعد ساختنش از اونجا که رد می شدم با کنجکاوی به پرده بزرگی که اونجا نصب شده بود نگاه می کردم یه حس عجیب تو وجودم شعله می کشید ؛یعنی سینما چه جوریه ؟اونجا چه جوری فیلم می بینن ؟ تو افکار بچگی غرق می شدم ؛با خودم می گفتم پول تو جیبی مدرسمو خرج نمی کنم و بعدش باهش می رم سینما ؛ فک کنم بلیط(بلیت ؟) 25تومان بود! اون موقع ها خیلی بود !

25 تومن جور شد ؛با خوشحالی  گرازان به تَک ایستادم سمت سینما ؛دستم به باجه نمی رسد که بلیت بخرم ؛به زور رو پاشنه بلند می شدم تا اون اقا منو دید و یه بلیت دستم داد؛رفتم داخل ؛یکی دیگه بلیت رو دم در ازم گرفت و پاره کرد وارد سالن که شدم چشمم افتاد به دو تا در ! از کجا برم اخه ؟ دیدم یه نفر یکی از در ها رو باز کرد ؛از اونجا که از همون بچگی ذهن استدلال گری داشتم فهمیدم از این در خارج می شن پس منم  باید از اون یکی در برم تو ! رفتم تو ...

وارد یه جای تاریک و سیاه شدم ؛ظلمات بود !پرده بزرگی که داشت یه هواپیما رو نشون میداد ! گیج و منگ ایستادم همون جا ..یه نور دیدم سمتم می اومد ؛ خدایا این چیه ؟ یه نفر نور" لِیت" رو گرفته رو صورتم !جلو رو نشونم دادو روی یه صندلی نشستم تا عادت کردم به تاریکی همه چیز عجیب بودبیشتر فکر فیلم باشم به اطرافم نگا میکردم؛صندلی شیک ؛سالن پر زرق و برق؛ادمایی که کیپ تا کیپ نشسته بودن و دستشون پفک و تخمه بود و زل زده بودن به پرده نقره ای ...چه فیلمی ؟ هیچ وقت اولین فیلم عمرم رو یادم نمیره " پرواز پنجم ژوئن " اسم فیلمه بود؛ یه هواپیما رو می خواستن بدزدن و ...

بعد ها دیگه با بچه های محل با هم می رفتیم سینما ...شاید خنده دار باشه اما بهترین فیلمی که اون زمان دیدم و سه بار هم رفتیم ببینیم و هر سه بار سالن پر از جمعیت بود فیلم " پرواز از اردوگاه" بود ! الان که فکر می کنم فیلم مسخره ای بود ؛ ولی خب اون موقع جمشید آریا ( هاشم پور اسلامیزه شده الان! ) رو بورس بود !خب دیدن اون کاراته بازی و ژانوگولر بازیاش کلی کیف داشت ؛  بچه بودیم دیگه !

 

پی نوشت :

از کنار سینما رد می شدم ؛ خرابه ای شده متروک و فرسوده؛از اون ابهت قدیمش چیزی نمونده ؛ دیگه ای سینمایی تو شهر نیست دریغ ازیک سینما برای شهر ...دیگه از اون شور و حال هم خبری نیست ..یادش به خیر اون لحظه ها رو ...

این همشیه تو ذهنم بود یعنی اگه اینجا نمی نوشتم  خودمو نمی بخشیدم ؛دوس داشتم این خاطره اینجا باشه که وقتی ...اگه یه روز برگشتم و خوندمش ...که یادم نره ...اگه یادم رفت یادم بیاره ...که بمونه دیگه ! این و یه خاطره از بازی های بچگی مون که حتما باید بذارم ...

لِیت : همون چراغ قوه ست ! ما میگیم لِیت ..

 عنوان هم اسم فیلم معروفی هست در مورد سینما ..سالواتوره دوس داشتنی و عشقی که به سینما داشت ...

یادی هم از بهروز وثوق عزیز ...همیشه دوسش داشتم ؛بی نظیر بودلامصب ! تا حدی که تا الان رو دستش کسی بلند نشده ...

 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
با اجازه ...

والا متناسب با موضوع خوبه ولي من يهو فكر كردم نكنه خداي نكرده پرش افكار بگيري [اضطراب] آره منم دهه شصتي ام ... اتفاقن همون اولاش ... و صد البته با افتخار! [عینک]

محمد

دروود بر خورزمایمان ثبت لحظه های قشنگی رو در دستور کار خودتون قرار دادید از خواندنش لذت بردیدیم -- هاشم پور عالی بود مخصوصا وقتی معتاد بود و تصمیم به ترک میگرفت وای عاشقش بودم

نغمه

من یادمه قدیما خیلی عاشق فیلم های سینمایی و کلا سریال ها بوودمولی از وقتی دانشجو شدم بالکل فراموششون کردم! البته فیلم ها هر چی میگذرن دارن ضعیفتر میشن و جذاب نیستن چون داستانا تکراری شدن!

خواهر طوفانی

قالبو نیگا ! راستی فک کنم دایی شدی ! یا عمو . به هر حال تبریک!

با اجازه ...

خب همه ي اينايي كه گفتي مال ِ پسراس ... [نیشخند]

با اجازه ...

يعني اينقد بهم نميااااااااااااااااااد؟؟؟؟ [گاوچران]

با اجازه ...

فوتبالي كه هستم كه ... پاش برسه از آقايون فوتبالي ترم! البته بيشتر تو حاشيه ام ... در مورد متن هم از بچگي نه ولي از جواني! كمي سيزده به در ها هم پا به توپ شدم! ولي دچار ياس فلسفي نشو حالا! ... كلن من يه جوري سيستم م پسرونه اس! ... خلاصه مشتركات ِ مغزي! زياد داريم اخوي [چشمک]

نغمه

رضا اینم از اون حرفا بووودااااا دیگه دانشجو شدنم پز داره!!!!!!! الان که ملت همه دانشجو شدن[نیشخند] نه کلا تو دوره ی مدرسه خیلی عشق تعقیب داستان سریال ها بودم ولی یهو زده شدم!

با اجازه ...

نه بابا! همش تو حمله!!! اونم تو زمين خاكي! نه چمن كه واسه سوسول هاس!!! تازه گل ملي هم دارم! باور نمي كني؟ از پسرخاله هام بپرس! ... [نیشخند][نیشخند]

با اجازه ...

هااااا الان دوزاريم افتاد! سيستم منظورت اون سيستم بود! نه بابا! سيستم ِ خوبيه! موتوعادله! ... خيالت جمع! ... [گاوچران]