به کجا؟وانگه چرا؟زین کار مقصد چیست؟

گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما طوفان دنبالت می کند. تو باز می گردی، اما طوفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم. چرا؟ چون این طوفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد. این طوفان خود توست. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون طوفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوش ها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی، و نه مفهوم زمان...

....
و طوفان که فرونشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چه طور زنده مانده ای. در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که طوفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است. از طوفان که در آمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پانهاده بودی. معنی این طوفان همین است...!

کافاکا در کرانه نوشته هاروکی موراکامی

 

پی نوشت:

ادمی ناگزیره یه روز با سرنوشت بجنگه ؛تن به تن !راه فراری هم نیست ؛با همه داشته و نداشته ها ؛اما وقتی از این طوفان بیرون اومدی اون ادم سابق نیستی ؛یا پیروز شدی یا شکست خوردی  .؟

اما مشکل اینجاست که برای بعضی نه تنها اون ادم قبلی نیستن بلکه اون ادم بعدی هم نیستن !یه جوربلاتکلیفی؟سردرگمی ؟ این که ادم باید تو این راه خیلی چیزا رو از دست بده ؛یه چیزایی رو به دست بیاره ؛ببینه واقعا ارزش داشت ؟ این که ادم یه لذت هایی رو ازشون بگذره تا به هدفش برسه ؛وقتی رسید ببینه عمرشو گذاشته اما لذتی از زندگی نیرده؟یا از لذتهای زندگی استفاده کنه اما بعد ها ببینه به هیچ هدفی نرسیده ؟ میخام اینو بگم که در آخر کار همه ما بازنده ایم !و یکی اون بالا به ریش همه ماها میخنده !

 

/ 27 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

حکیم رضا ؟! خوب هیدرا شمایی که به این پسر اینقدر اعتماد به نفس کاذب میدی دیگه ! در مورد آینه و کوه چربی هم باید بهت بگم رضا.م عزیز خودتی !

پگاه

تازه راست میگی بیا بشینیم تخته بازی کنیم حالا تخته نه سختته بیا بیست و یک بازی کنیم! نه مار پله ؟ اصلا جهنم ضرر همون منچ رو هم نمی تونی ببری کری الکی نخون

پگاه

حضورت کمرنگ شده آقا رضا . م سیستمت درسته ؟ خرابه ؟ چی شدی بالآخره !؟

پگاه

[خنده][خنده] در مورد آوانس هم باید بگم بر بابا !

نگار

اینکه ادم باید بخاطر بعضی چیزا قید بعضی چیزای دیگه رو بزنه ربطی به طوفان زندگی نداره اون بحثش جداست تا حالا پس طوفان ندیدی دقیقا عین همین توصیفست فقط باید چشماتو ببندی و محکم وایستی و فرمون زندگیتو بسپری دست خودش اون موقع میبینی زندگی که تو داغونش کردی رو اون قدر قشنگ برات جمع میکنه که حتی تو مخیلتم نمیگنجه و ....

مریم

من به نظرم با سرنوشت نمی شه بحث کرد حتی ! چه برسه به گلاویز شدن !

مریم

و فقط توئی که داری با سرنوشت می جنگی جانم .

مریم

آره ، من دارم می سوزم و می سازم . خیلی از اتفاقا رو هم خودمونیم که رقم می زنیم و می اندازیم گردن سرنوشت ، ضمنا . منظورم که با تو نبود ؟ بود؟!

مریم

سرنوشت رضا م یعنی : افکار رضا ، عادات رضا ، کارها و عملکردهای رضا ، آینده نگریهای رضا و ......... + مشیت خدا . که توی اون موارد خیلی چیزا موثرن البته !