آرزوی من این است که دو روز طولانی...

تو فیلم باشگاه مشت زنی سکانسی هست که :

تایلر(برت پیت) در حالی که تفنگ رو پشت سر ریموند(کارگر ساده فست فود) که روی زمین زانو زده گذاشته میگه:

+کارت دانشجویی دانشکده که تاریخش گذشته. ریموند رشته ات چی بود؟

ریموند در نهایت ترس و با گریه جواب میده : زیست شناسی ...

+تایلر با فریاد در حالی که اسلحه هنوز دستشه فریاد می زنه :ریموند تو می خواستی چه کاره بشی ؟

ریموند در حالی که صداش می لرزید میگه : دامپزشک ؛دامپزشک ...

+تایلر بهش میگه دوس داری اینجا پشت یه فروشگاه شبانه روزی و در حالی که زانو زدی بمیری ؟

ریموند جواب می ده : نه ؛ نه خواهش می کنم !

تایلر بهش میگه از فردا فقط باید بره دنبال همین آرزوش ؛او زندگیشو تحت نظر داره و اگه ببینه که بی خیال آرزوش شده حتما سراغش میاد و اونو می کشه!

بعد هم رو به ریموند می کنه و میگه : حالا بدو برو خونه ! ریموند هم دوپا قرض می کنه و می زنه به چاک!!

+تایلر رو به راوی که نظاره گر صحنه بوده می کنه و میگه :فردا قشنگ ترین روز زندگی ریمونده؛صبحونه ش از تمام غذاهایی که ما توی زندگی مون خوردیم خوشمزه تره !!

 

.....................................................

چند نفر از ماها جرئت اینو داشتیم که بریم سراغ آرزوهامون ؟چقد از زندگی مون راضی هستیم ؟ اینی که هستیم همونی بوده که آرزوشو داشتیم ؟!خیلی وقتا شده که به خاطر حرف دیگران مجبور شدیم کاری انجام بدیم که اصلا دوس نداشتیم ؛

همین آرزو های ساده ؛همین دل خواستن های کوچیک؛ همین که یه روز بارونی تو خیابون بدون چتر قدم بزنیم ؛بی خیال حرف مردم ؟ یه روز تنهایی بزنیم بریم بیرون و فقط برای خودمون باشیم لباسایی که دوس داریم بپوشیم که دیگران اونارو اجق وجق بدونن!

کاری انجام بدیم که خودمون دوس داریم ؟رشته ای درس بخونیم که علاقه داریم؟زندگی داشته باشیم که که دوس داریم ؟

نشده ! برای من یکی نشده ؛هیچ وقت نتوستم کاری کنم که خودم دوس دارم ؛برم سراغ ارزوهام ؛زندگی داشته باشم که دوس دارم ؛همیشه یه چیزی مانع بوده ؛حرف مردم؛عرف جامعه ؛حاشیه های تموم نشدنی زندگی و ...همیشه یه چیزی بوده که مانعم شده ...

کاش تایلری هم بود که بیاد سراغ من و اسلحه رو بذاره رو شقیقه م و تهدیدم کنه که اگه فردا نرم سراغ ارزو هام منو می کشه ! که حداقل یه بار مزه یه صبحونه عالی رو زیر زبونم بچشم !!

/ 62 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهر طوفانی

به به ... هیدرااااااااااااایی جونمممممممممممم[بغل][ماچ] سلااااااااااااااااااام عزیزم ... چه قدر دلم تنگ شده واست ...[نگران] امروز اومدم وبلاگت بعدازظهر اما بازهم خبری از آمدنت نبود ![افسوس]

چراغی در افق

شایسته نیست در حضور جمع ، با شخصیتی چون رضا م این گونه صحبت کنید[منتظر] لدفا سریعا عنوان بالا رو تعویض کنید ( با سپاس از شما . انجمن حمایت از اینجا همیشه زمستان است )

homa

من خوندمش پست بالایی رو! رمزش راحت می شد حدس زد[عینک]

homa

[ساکت]به هیشکی نمی گم! ولی خداییش چقدر دلت پر بود.[خنثی]

پگاه

اگه فردا نری دنبال آرزهایت خودم می کشمت! [عینک]

پگاه

چرا اینقدر پیچیده اش می کنی!؟ فردا صبح برو کله پزی محل یه دست کامل کله پاچه سفارش بده حالت بهتر میشه!

پگاه

جرئتش رو داشتم برم دنبال آرزویم اما نذاشتن لعنتی ها!

محمد

بله کاش تایلری هم بود شاید ما باید خودمون به خودمون کمک کنیم و سیخونک به خودمون بزنیم