آری، اشارتیست خاصان را...!!!

دوستان ...! حکایت ؛ حکایت دوستی ست ؛دوستان دو  دسته هستن:اونایی که با صداقت و پاکی باهات دوست میشن و اونایی که برای نیاز؛ هر دوهم منافع خودشون رو در نظر میگیرن؛ اما اونی که از روی صداقت و پاکی باهات دوست شده رو میشه روش حساب کرد  و خیالت از بابت دوستی او آسوده بشه .. اما اونی که فقط برای نیازش باهات دوست شده و فقط وقتی که جاییی گیر می کنه و کارت داره باهات دوسته  برای دوستی مناسب نیست

همه آدم ها دوستی شون برای منافع خودشون هست ؛ و البته گاهی هم وقتی به مشکلی بر خوردی می بینی که به کمک دشمنت هم نیاز داری ؛ در اون صورت میری پیش اون و از در محبت و دوستی وارد میشی تا بهت کمک کنه ؛ و چون کمکت کرد دوباره باید از اون دوری کنی  ؛ چون که  دوباره اون دشمنته ! و حتی حیوانات چار پا هم وقتی بچه هستن برای خوردن شیر مادرشون و نفعی که میبرن هست که دنبال اونا هستن وقتی بزرگ شدن اونا رو تنها می  ذارن ...

عاقل اون کسی هست که  خودشو با محیط وفق بده و هر مشکلی که براش میاد تدبیری درست پیدا کنه ؛ و با دشمنان  به فراخور حالشون رفتار  کنه و همیشه پلی برای برگشتن اونا باقی بذاره ... و دوستان رو گرامی بداره!

 

پی نوشت :

تا چه حد تونستم منظورمو بگم ؛ خودم هم نمی  دونم اما ...؟ اما اشارتی ست خاصان را !

همه ادما رو خوب  می دونم ؛ خلافش هم ثابت بشه بازم خوب می دونم ؛ نمی تونم با کسی دشمنی کنم ؛ از هیچ کس دلیل دوستی نمی خوام ؛

هیچ وقت نخواستم اینجا رو جایی درس کنم برای ترحم کردن به من ..و هیچ وقت چیزی ننوشتم که کسی بخواد بهم ترحم کنه ؛ زندگی من هر چی که هست ؛ با همه سختی هاش ؛ فقط مال منه ؛ این منم که باید ادامه ش بدم ؛  واگه به کسی حرفی هم زدم فقط واسه درد دل کردن بود ؛ در باب دوستی ...

 

 این دنیا
مثل فیلمی ست
که از نیمه شروع شده...
کسی می کشد
کسی کشته می شود
کسی می فروشد
کسی می خرد
کسی می رود
کسی می آید
...

من که از هیچ چیز سر در نیاوردم!!سوال

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

صبا تمام دوستی ها برای منافعه ... اما اون دسته از دوست هایی که فقط به دنبال منافع خودشون بی شرف ان ... ولی منافع متقابل به نظر من طبیعیه ... اون صداقت و پاکی و ... رو هم این دور زمونه نباید دنبالش گشت و نه رفت [گل]

فقط من!

آقا رضا زدی تو کار ترجمه؟! حالا چرا یاد دوستان افتادی؟ آخه از راه دور و از طریق مجازی چجوری میتونیم به هم نفع برسونیم؟

یادداشت های یک سوکس صورتی

من همیشه با این قضیه مشکل داشتم همیشه دوستام فقط وقتی زنگ میزدن که یه مشکلی براشون پیش میومد اوایل دقت نمیکردم یه مدت دیدم هرکی زنگ میزنه یه چیزی میخواد! هیچوقت نیومد زنگ بزنه بگه مهسا خواستم حالتو بپرسم!اصلا ببینم مرده ای زنده ای.... مخصوصا توی سن من ولی چند تا از دوستان که سناشون خیلی از من بیشتره شدن بهترین دوستام،به نظرم معرفتشون خیلی بیشتر از این نسل جدیده.. با این همه تفاوت سن راحت درکشون میکنم و مشکلی ندارم بعد با این اوضاع فکر کن خیلی ها به من میگن سعی کن تو سن خودت باشی!مثل هم سنات رفتار کنی و دوستات هم سنت باشن و از این چیزایی که یه دختر تو سن من تو زندگیش داره! ولی من نمیتونم!با این وضع چجوری میشه! راستی ما هم میدونیم اینجا واسه ترحم نمینویسی!من خودم به شخصه به عنوان یه دوست جدید وبلاگی هم خودت و هم وبلاگتو دوست دارم و میام اینجا منم هر وقت یه متنی رو مینویسم نگران همینم...یه وقت بقیه فکر نکنن واسه ترحمه! از این حس ترحم متنفرم!

homa

[تایید] نمره 20

ایکسا

چی شده رضا؟!!! من کار به این حرفا ندارم دنبال اصل ماجرام با کی دردو دل کردی بد برداشت کرده؟؟؟؟ کی جرئت کرده با این همه فهم و شعور بهت ترحم کنه؟!!! زندگی تو چه ربطی به بقیه داره؟! رضـــــــــــــــــــــایییییییییییییییییییی چــــــــــِ شدی ؟! [گریه][گریه]

مونا

[خنثی]

آیدا

چه جالب : این دنیا مثل فیلمی ست که از نیمه شروع شده... ما تا یه جایی ادامه اش می دیم و سعی می کنیم تمومش کنیم..شایدم نشه و دوباره زندگی بعدی از نیمه شروع می شه شاید یه جایی بالاخره تموم شه

مریم

موافقم..دوستها دو دسته هستن و همه هم به فکر منافع خودشون...موفق باشی

مریم

خیلی خوب بود . ما هم یه نسخه ی خیلی قدیمی از کلیله و دمنه داریم . خطش خیلی ناخوانا ست ولی ! الان دلم خواست کلیله و دمنه را .

مریم

ترجمه که نمی خواست ، تو هم که ترجمه اش کردی . خوب هم نوشتی .