وَ لا تمامَکَ الا تمام !

سرگذشت دل من
زندگی‌نامه انسانی‌ست
که لبش دوخته‌اند
زنده‌اش سوخته‌اند
و به دارش زده‌اند ...

 

پی نوشت :

از خودم بدم اومده .... ! چیکار دارم می کنم؟ به خودت بیا ...قرار نبود اینجوری بشی ؟پس چی شد قول و قرارت ؟ یادت رفت ؟

 

وای ناستنکا، تنها ماندن سخت محزون خواهد بود، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک "هیچ" احمقانه و بی‌معنی، همه خواب بوده است ...

شب‌های روشن/ داستایفسکی
/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

میخوای تهش یه شعر ترکی هم بذار متن کاملا اینترنشنال بشه !؟

bahar

رضا جون تو پست قبلی به سلامتی اش لاجرعه نوشیدی هنوزم مست هستیأ[عینک]

bahar

این شعر چقدر زیباست . اما مسلمأ زندگی نامه شوما نیست ! کی جرأت داره لب شما رو بدوزه و زبونت رو ساکت کنه آخه

bahar

خیلی از ما اون چیزی نشدیم که میخواستیم و به قول و قزارمون نتونستیم پای بند باشیم اما این اصلا نباید باعث بشه از خودمون بدمون بیاد!

homa

[ابله] ربط بندهای نوشته هات رو نفهمیدم![خرخون]

پگاه

تو ؟ زبون من ؟ شوخی میکنی

زهرا

اوه اوه!