دستمال سرخ دلم را تکان می دهم!!!

رفتم به کنار رود ،

         ـ سر تا پا مست  ـ

رودم ، به هزار قصه ، می برد ز دست

چون قصه ی درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید و رفت  و نالید و شکست ..!!!!!!!

/ 5 نظر / 7 بازدید
حميدرضا

سلام. شعر قشنگی بود... رضا تو بايد اميدوار باشی بالاخره يه روز خورشید هم در می ايد اين سياهی رو از زندگيت از بين می بره...

حميدرضا

سلام. قشنگ بود... رضا بالاخره يه روز خورشيد در می ايد و اين سياهی رو از بين می بره... مطمئن باش...شاد باشی

شب چو دربستم و مست از مي نابش کردم ماه گرحلقه به در کوفت جوابش کردم شرح داغ دل بروانه چو گفتم با شمع آتشي در دلش افکندم و آبش کردم زندگي کردن من مردن تدريجي بود زآنچه جان کند دلم عمر حسابش کردم