آتنا فی مشعر الجنون...!

 کسی که پرنده اش از جایی پر بکشد، مشکل بشود همان جا ماند. در خانه ی خودش هم غریبه می شود. آیا من هم پرنده ای دارم؟ پرنده ی خودم. ولی مگر ممکن است کسی پرنده نداشته باشد این جعفر عشقی هم که با عینک دودی و کاکل فرفری سر خیابان ایستاده، پرنده دارد. حالا هم دارد زیر لبی سوت می زند.لابد براى پرنده اش...
                                                                               

                                                                                         کتاب پرنده من/فریبا وفى

 گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا

حتی از اسمم، /از اشاره، /از حروف،

ازاین جهانِ بی جهت که میا،که مگو،که مپرس!

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم 

بی هر چه آشنا،/گوشه ی دوری گمنام /حوالی جایی بی اسم،

بعد بی هیچ گذشته ای....

 به یاد نیارم از کجا آمده، /کیستم ؟/اینجا چه می کنم؟؟

بعد بی هیچ امروزی

به یاد نیاورم که فرقی هست،/فاصله ای هست،فردایی هست..

.گاهی واقعا خیال می کنم

روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام...ناراحت

راهی نیست /باید چمدانم را ببندم /راه بیفتم...بروم / و می روم!

اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم... 

کجا...؟ 

کجا را دارم٫ کجا بروم؟!نگران

 

 سید ع صالحی ...

 

 


/ 35 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام فک کردم مارو فراموش کردید...حداقل وقتی آدرستون عوض میشه مارو در جریان بزار...به هرحال مرسی که آدرستو با کلی تاخیر دادی.نگران نباش تنها نیستی منم رو دست خدا موندم

زهرا

ممنونم ازتون نه همه چی خوبه خدا رو شکر[لبخند] آدمی زاده دیگه بعضی وقتا دلش میگیره[چشمک]

ziziB

من با حرف اقا سعید مخالفم خدا وجود داره فقط کافیه از ته ته قلبت باورش داشته باشی این بلا ها هم که سرمون میاد توی تک تکشون یک حکمتی هست که مسیر سرنوشتمون رو رغم میزنه خدا این نیست که چون وجود داره نباید هیچ مشکلی باشه خدا خییییییلی فرا تر از ایناست که من و شما نمی تونیم درکش کنیم[لبخند]

چراغی در افق

آخ آخ پ بگو دردِ دلت چیه [شیطان] نگران پولایی ؟ [شیطان] پرنده و بی کسی همش داستان بود برای اینکه خودتو لوس کنی پولا رو بهت پس بدم ؟![شیطان]به همین خیال باش

مریم

خوو چرا جلو پاتو نگاه نمی کنی ؟ چرا شماره ی عینکت رو زیادتر نمی کنی ؟ چرا یه پسر ( نه ، دو تا پسر ) باید این همه سر به هوا باشن ؟ همه ی بلاها که نه ولی خیلی هاشون تقصیر خودامونه . چراهمه چی رو به خدا نسبت دادن ؟؟؟ و بدتر از اون چرا همه چی رو به قضا و قدر و سرنوشت انداختن ؟؟

مریم

اصلا میدونی ؟همینس که ه َ . می خی بخا ، نیمی خی نخا. [خنده]

ziziB

پس چقدر جالب تر که کاری که کردم ارزوی خییلی ها بوده [نیشخند][نیشخند]

زهرا

آقا من غریبی میکنم اینجا هیشکی رو نمیشناسم دیگه[افسوس]

زهرا

بچه ها خوشبختم از آشناییتون [لبخند]