چه خوشبختند تمام عابران کوچه بعدی !

 شاخه خشکیم به ما سردی عالم چه کند؟

پیش ما برگ و بری نیست که طوفان ببرد ...!

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کند ؟؟؟!

ما چه داریم که طوفان ببرد یا نبرد ...؟!

قدیما یک سال واقعا یک سال بود ؛ شایدم بیشتر ! اما حالا یک سال دو ماه هم نیست ؛گاهی هم کمتر ! اصلا اینا نمی دونم چیکار کردن که چرخ روزگار بدجوری  دور گرفته !همه چی از اینا بر میاد !انگار همین دیروز بود که سال تحویل شده بود ؛اما حالا یک ماه از پاییز گذشته ؛ 5ماه تا بهار !! اصلا نفهمیدم چطور گذشته ؟؟عمرمون همین طور داره میگذره ....

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس /

کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس!!

بازی های زندگی همیشه غیر قابل پیش بینی ن ؛اما گاهی سرنوشت ادما طوری رقم خورده که تو این بازی ها همیشه بازنده ن ؛البته بعضی ادما ؛بعضیا که انگار آخر شانس هستن ؛همون اول بازی شانسی یه توپی شوت می کنن و الله بختکی میره تو گل! تا اخر بازی هم با بزن زیرش و وقت کشی بازی رو می برن !  اما برا بعضیا دیگه همه توپا می خوره به تیر ؛یا شانس شون دروازه بان میشه واکاشی زوما و همه توپارو میگیره!اینجور ادما خععععلی ادمای مظلومی هستن ؛بدشانسن؛اذیتشون نکنین ؛کاری نکردن ؛فقط تو بازی بد اوردن ؛همین!

برحاشیه خیابان کوچکتر می شوی ، کمرنگتر ، نمی بینمت .

چه خوشبختند تمام عابران کوچه بعدی !

و بعد به خودم که می آیم ،به یک یه یکِ عابران همین کوچه به چشم احترام می نگرم ؛

شاید کسی عاشق آنها باشد!!

که رشته های حسادتش من ِ این لحظه را نشانه برود!

دوباره رفتم به همون مسیری که اولین بار دیدمت !چقدر من این راه رو طی کردم به عبث؛دلم خوش که تو هم تو همین مسیر قدم میزنی!! تو همین شهر نفس میکشی ؛میدونم که هیچ وقت ....؟اما چه کنم؟!دله!حرف سرش نمیشه...کاش هیچ وقت تو اون روز لعنتی بیرون نمی رفتم ؛کاش هیچ وقت نمی دیدمت ؛کاش می تونستم بهت بگم که ....؟!دوباره راه می افتم ؛میام به همون مسیری که اولین بار دیدمت ؛همون جایی که هر وقت قدم میزنم انگار غم عالم تو دلم سنگینی میکنه ؛اما بازم دوباره میام به همون مسیر ؛چقدر کوچه ها رو به امید دیدنت قدم زدم؛و هر بار که دیدمت ازکنارت گذاشتم و زیر لب زمزمه کردم : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت /چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت!

 هر روز میروم به مسیری که دیدمت
جایی که عاشقانه به جانم خریدمت

جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای
اما برای اینکه بمانی نچیدمت

یادم نرفته است که چشمان خسته ام
افتاده در نگاه تو بود و ندیدمت

یعنی ندیدم آمده باشی برای من
اما به چشم آمده ها می کشیدمت

گر من خدات میشدم ای نازنین من
این گونه با وقار نمی آفریدمت


آری برای اینکه بدانی چه میکشم
هر روز می روم به مسیری که دیدمتآخ

/ 17 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

انتخاب شعرت و تناسبش با متن مثل همیشه خوب بود هر که دلارام دید از دلش آرام رفت ...

متسر مترسک

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد! سالها نماز خواندم بی آنکه خدایی داشته باشم ... /ح پناهی/

فقط من!

قدم جلو بذار باقیش اتو ماتیک درست میشه! [قلب]

پگاه

بچه تو چرا اینطوری هستی ؟ یه کم جدی باش دوتا کامنت درست و درمون که میذارم هم خودت خرابش میکنی !

آیدا

تا چند وقت دیگه یک سال می شه یه روز .. پس بچسب که چند وقت دیگه همینم نداری

مونا

[گل]

ایکسا

خود آزاری داری تو!!! انگار خودتم خوشت نمیاد از حال بگذری به گذشته برسی و آینده رو بیخیال شی نه.... اونموقع جلو نرفتی این شدی حالا جلو برو بدتر نشه(عرصه زندگی منظورمه)حالا ما که پریدیم به طرف گفتیم چی شد... هیچ باز خوب تو گذاشتی یه خاطره خشنگ بمونه برات[ناراحت]

ایکسا

همش حرفه!!! وقتی نباید سکوت کنی..چه زن باشی چه مرد باید فریاد بکشی

رها

درود این شعر زیبا از استاد فرامرز عرب عامری از تهرانه حتما اسمشو بزنید.

آلما

درود شعر زیبایی از استاد فرامرز عرب عامری گذاشتید لذت بردم موفق باشید