گاه چندین هزار جمله هنوز همه‌ی حرف‌های آدم نیست...

 

 دل هیشکی مثل من
غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفای علاقه
همه مردن تو دلم...!!!
مثل گنجشکای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیجا تو درختا جای من نیست که برم...

بارونه از سر شب همش می باره
تو گوشم داد میزنه همش می ناله
دیگه هیشکی مثل من
غربت اینجارو نداره...؟؟!!

زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره...( نمی دونم شایدم داره ؟!)

 

پی نوشت :

هیچی  ؛ همین فقط ...!

/ 25 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

یعنی دیروز اینقدر خوش گذشت اینقدر خوش گذشت که نگو ! [شیطان]

پگاه

تازه تو همه ی غذا ها هم سیر ریخته بودم تازه !

پگاه

خواهر طوفانی یه دونه ای

پگاه

رضا.م دیگه حرفی نداری واسه گفتن اینجا همه علیه ات هستن برو استغفار کن و این چند صباح باقی مانده ی عمرت رو به عبادت بپرداز باشد که ببخشمت !

homa

[ابرو]الان ینی چی؟

خواهر طوفانی

آقای رضا .م [عصبانی] اینکه کلا تو خوب بودن و مهربونی تکم شکی نیست البته [چشمک][نیشخند] راستی پگاه جون . خیلی جاتون خالی بود با این سوتی های آقای رضا.م ّ ![چشمک]

پگاه

خواهر طوفانی عزیزم ولش کن این رضا . م رو ! حوصله داری ها ! ارزشش رو نداره حرص بخوری پوستت خراب بشه !

اسما

داغونی اصن [نیشخند]

در دوردست‌ها

اشک هم بخشی از همین زندگی هست. پک ش رو یه جا و کامل تحویلمون میدن. تازه باید رسید هم براشون امضا کنیم!