دلم می شکند زیر بار این همه دلتنگی..!

سکوت می کنم، همه لحظه های دلواپسی هایم را سکوت می کنم، بغض فشار می آورد و حالا همین تلنگر صدای تو برای من و این بغض لعنتی کافی است!

گِله ای نیست، کمی دلتنگی است و دلنگرانی!

گاهی انگار باید عادت کنم!

 

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود...
برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود...
من مات مات از بازی شطرنجعشقمیآمدم...
شاه مهرهء دل رفته بود من لاف بردنمیزدم...
قلعهء دل...
اسب غرور...
لشکر تارومارعشق...
دادم به ناز رختو...
این همه یادگارعشق...
گفتم ببر هر چی کههست...
رقیب جلد چیرهدست...
گفتی تو مغروری هنوز با فتح این همهشکست !..

                            

/ 2 نظر / 3 بازدید
نظر کرده

وبلاگ پر از احساسی داری برات آرزوی موفقيت می کنم. خوشحال می شم بهم سر بزنی. منتظر حظور گرمت هستم.

زمان ميگذره رفيق ..