هر کسی تو زندگیش یه نغمه غم انگیز داره...

 

کاش یکی هم نغمه غم انگیز زندگی منو می شنید ...نگران

 

 با ساعت دلم ، وقتِ دقیق آمدن توست
من ایستاده ام ، مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم _ اما
من ایستاده ام ، با شاخه هایی از تابستان

با برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من ، هنگام شعله ور شدن توست
ها ... چشم ها را می بندم
ها ... گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم اینک وقت عبور تن توست...!
(م .بهمنی)
/ 29 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چراغی در افق

" وبلاگ منو خدا آزاد کرد ! " خیلی رو داری [قهقهه][قهقهه]

چراغی در افق

من ایستاده ام مانند تک درخت خشکیده و تنهای ته باغ .

نغمه

نغمه ی غم انگیز رو پرت کن بیرون[نیشخند]نه نغمه رو[نیشخند]تازه مگه هر نغمه ای همونه[خنده]

نغمه

اخه هیچکی میگه منو پرت کن بیرون![نیشخند]

مرجان

من ایستاده ام ، مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه و با یه کاسه شیربرنج ! [خنده]

مریم

[پلک]

مریم

چی ؟؟ هاه ؟؟ " نغمه ، نغمه را بیرون کرد ؟؟؟ " خووو چرا ؟ [نیشخند]

مریم

چند بار باید بگم که : من دوست ن د ا ر م دوم باشم ... من ، نم خوام دوم باشم ... [قهر]

سعید

ولی زنگ صداش می پیچه هر شب تو شهری که چراغاش رنگ خونن دیگه چن وقته که حتی چراغ چار راها می ترسن سبز بمونن...

چراغی در افق

هر کسی تو زندگیش یه نغمه غم انگیز داره [خرخون][متفکر]