خسته ام .....

از تمام ریسمان های پوسیده ای که به آن ها چنگ می زنم تا غرق نشوم ..

از تمام امید های کوچکی که بهانه هایی برای زنده بودنم می شود ...

خسته ام ..

می خواهم بروم گم شوم و هیچ کس مرا پیدا نکند ...

می خواهم فراموش کنم همان طور که فراموش شده ام ...

از نگاه های آشنا بی زارم ...

از هر چه بوی آشنایی می دهد بی زارم ...

این جا روزی برایم پناهگاه امن غصه هایم بود ...

اما این جا هم دیگر آرامشی را که می خوام ندارد ..

خیلی وقته که دیگه هیچی آرومم نمیکنه ..

از تمام این روزهای تلخ و غمگین خسته ام ...

12.jpg

/ 2 نظر / 2 بازدید
سليمه

سلام دوست خوب و بامعرفتم. طاعات و عباداتتون قبول. ببخشيد که خيلی وقته بهتون سر نزدم ولی باز هم اومدم و مزاحمتون شدم. بعد از مدتها درگيری بالاخره به روز شدم پس مثل هميشه با اومدنت خوشحالم کن. موفق باشيد. يا علی ...

مهرنوش

این ناامیدی باعث این چیزا شده بجنب و کارای دلخواهتو بکن بجای غمگین نوشتن