تُف و لعنت به این سرنوشت ...

فامیل دور: امروز داشتم حسرت میخوردم...

آقای مجری:حسرت چی؟

فامیل دور: یه عمر در همه ی درها ایستادم ولی همه رو بسته نگه داشتم،چه وقتهایی که کسی اومد در زد و در رو باز نکردم و صدایی هم ندادم که فکر کنه کسی خونه نیست...!

......................

امروز داشتم یه مرور کوتاه می کردم زندگی رو ...دیدم چه کارایی بود که دوس داشتم ولی انجام ندادم ؛چه جاهایی بود که دوس داشتم برم اما نرفتم ؛چه کتابایی بود که دوس داشتم بخونم اما نخوندم و چه فیلم هایی که باید می دیدم و ندیدم و   ...

بعضی وقتا عنان کار  از دست ادمی در میره ؛جوری که اختیارش دیگه دست خودش نیست ؛مجبوره بدوه پی زندگی ...اونقدر که یه روزی به خودش میاد می بینه که دیگه جونی نمونده براش تا حرکت کنه ؛می بینه تنها شده ؛ شامل مرور زمان شده ؛شکسته شده ؛ داغون شده ؛ له؛ له ها ! اون وقته که هزار جور فکر و خیال به سرش می زنه ...به راه رفته که نگاه می کنه فقط افسوس می خوره ...

...................

 دوستایی تک و توک مونده برام ؛ هر ازچندگاهی اتفاقی اونارو می بینم و چند دقیقه هم کلام می شیم ؛ اما حس می کنم حرفی برای گفتن با اونا ندارم ؛نمی تونم بیشتر از چند دقیقه با اونا حرف بزنم ؛چیزی برای گفتن ندارم ؛ چیزی برای شنیدنم ندارن!فقط سکوت می کنم ...

 دل می سپارم به غم صدای نامجو  :

دست به هر جای جهان که کشیدیم
سُر بود و بالا رفتن مشکل
هیچ‌ بادامکی بر سفره‌ی ما نگذشت
هیچ کار معلوم نشد
به باد رفتیم بر هر چه که وزیده بود قبل از ما
وزیده بود بادِ فنا...!

دست به هر چیز زدیم، تکانِ ضربات تن بود
چند بار لرزیدیم؟ چند بار؟
چند بار گزش زنبور شد این کودکی را
چند بار آخ گفتیم آنگونه که دل گریست...نگران

/ 23 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فقط من!

من انقدر خوش شانسم که رضا همین فردا تصمیم میگیره این پست رو حذف کنه! لطفا تا قبل از اینکه بلایی سر این پست بیاره بیاید جواب کامنتاش رو بخونید !! مخصوصا اونجایی که از من تعریف کرده!![نیشخند][پلک][پلک]

سیب

[اضطراب]

مریم

هیدرا ...[خنده] آفرین به این فکر خوب .

صبا

سی رو که رد کنی تازه می فهمی بیست خوب بود ... سی هم خوبه ... چهل از همه بهتره ... دنیا یه همچین جایی عزیزم[چشمک]

جریان ده بیست سی چهل چیه ؟؟[متفکر] یعنی مهم نیست .. من که به بیست نرسیدم هنوز . تا اون موقع هم که برسم بهش ، هنو خیلی مونده .[نیشخند]

صبا

بعد چهل می فهمی زندگی ارزش این همه غصه خوردن رو نداشت ...

پگاه

بمیرم الهی تازه سکوت کردی و حرف نمیزنی یه سره فکت می جنبه ؟! والا ...

پگاه

خدا رحمتت کنه بعد از دپرسی هم رگت رو میزنی و میمیری ! [نیشخند]

محمد

خب اونی دوست داری رو انجام بده که عاقبت عزیز رو پیدا نکنی