دلتنگي ها ِ دل خموشي ها ِ ثانيه ها ِ دقيقه ها....................

خيلی وقته که از خودم خسته شدم حالم از خودم به هم ميخوره بعضی اوقات پيش خودم فکر ميکنم که يه آدم بيعرضه ی دست و پا چلفتی آشغال به درد نخورم يه آدم که وجود يا عدم وجودش واسه هيچ کس اهميتی نداره يه ادم که تو اين دنيای بزرگ بی ارزش ترينه يه کسی که...

...دلم خيلي چيزا مي خواست ..خيلي هم سعي كردم بهشون برسم .. اما حالا ديگه بريدم ..از همه چي دل زده شدم ..شدم آدمي كه به آخر خط رسيده ...آدمي كه ديگه هيچي واسش مهم نيست ..هيچي ..

 

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

/ 6 نظر / 7 بازدید
farhad

salam omidvaram ke dar karat moafagh bashi

مهرنوش

اين فکرو نکن يعنی چی ببين کجا اشتباه کردی و چرا هميشه در جهت حل مسايل بر بيا عزيزم

ليلی

سلام دوست من. اصلا نگران نباش اينها حالتهاييه که هر چند وقت برای خيلی از ماها ژيش مياد يه جور معلقی توی خلا بودن. زمان ميخواد . حل می شه ميگذره. يه اتفاق کوچيک يا انگيزه می تونه همه چيو عوض کنه. برای منم بارهاپیش اومده از اين دست نوشته ها توی آرشيوم هست. توی اين زمان نوشتن خيلی می تونه کمک کنه. دوست من يه چيزی هست اونم اینه که این نیز بگذرد. بگذار بگذرد. همین حسها نشون می ده که هنوز هستی و تفکر می کنی و دیدگاهت به زندگی و ایده الات با آدمهای معمولی فرق می کنه.

تنها

سلام هم درد من راستش منم احساس پوچی می کردم ولی از وقتی عاشق شدم ديگه نه ؛ ديگه زندگی رو دوست دارم ديگه ميخوام عوض بشم؛ بشم يکی ديگه اونی که اون دوست داره البته اون هنوز نميدونه که من دوسش دارم ولی برخوردش با من خيلی خوبه خيلی صميمی اصلا انگار سالهاست منو ميشناسه نمیدونم این از مهربونیشه یا اونم به من فکر می کنه خیلی دوسش دارم خیلی آقاست خیلی ماهه نمیدونی وقتی باهاش حرف میزنم(در مورد کار)کلا چه آرامشی بهم دست میده چقدر تواضع داره چقدر خوبه خواهش میکنم تو که خودت یه پسری بهم کمک کن بهم بگو که دردم و چه جوری بهش بگم ؛چه جوری بگم که تردم نکنه میترسم کمکم کن خواهش میکنم

مریم

می خواستم بگم اووووووووووو ه هنوز زوده این فکرا رو بکنی . بعد دیدم تازه اون موقع که اینا رو نوشتی سال 85 بوده . هنوزم هیچی دیر نشده . مطمئن باش. به همین سادگی . فک کنم موقعش شده که تمام آرزوها یا خواسته هاتو از خدا ، بنویسی . هم خودت دقیقا می فهمی چی میخوای ، هم خدا میاد نوشته ات رو میخونه .[قلب] به امتحانش می ارزه !

مریم

یه روزی توی این روزا ( آذر 85 ) میدونی من داشتم چکار می کردم ؟؟ روزای خوبی داشتم . [رویا]