گاهی همین‌طوری از خانه بزن بیرون ...!

یه وقتایی باد میاد
پرپر سوخته‌های یه برگ چنار ،
میگه کی وقتشه که بفهمی یه فرقی هست
این وَسطا اسمشو،‌ تو میذاری علاقه،
ولی حسودی، یه چیز دیگه، یه نقل و حرف دور،
یه وقتایی ممکنه بزنی زیر گریه
همه چیز این دنیا رو که برا تو نخواسته‌ا‌ن
یه وقتایی
یه وقتایی ممکنه باد بوی غم و آبان و گریه بیاره
اون وقت چی ؟
یه لحظه فکر کردی بعدش تو کجا، دنیا کجا، اینجا کجا !
یه وقتا که خیلی دلت گرفته
برو یه موسیقی بذار
یا برو پیش یکی که بفهمه حال عزیز آینه خرابه
این دل بی‌صاحبت شکسته
باید یه کاری بکنی !
کاش همین دوست داشتن بی‌خودی هم نبود
حالا هی باید بری یه جای خیلی دور
خسته‌خسته رویاهاتو از اینور و اونور جمع کنی
بیاری تا برسی به یه اومدن که تازه اول رفتنه
می‌فهمی چی می‌گم ؟
هیچ‌کی نفهمه، تو می‌فهمی «ری‌را»
حالا خودت بگو
چقدر گریه بسه تا یه دریا بخوابه از این همه حرف ،
از این همه رفتن
از این همه اومدن .
کاش دنیا
این همه آدم عاقل نداشت !
واسه این وقتا
من مال یه دنیای دیگه‌ام ،
این حرفا هم مال من نیست !
ولم کنین
من دلم یه جای آبی مایل به زندگیه
هرجا که تو باشی
بگو اونور هر دریا ... دور، من میان باهات !
یه سقفی از بال باد باشه، بسه‌مونه به خدا.
                                                                              سیدعلی صالحی

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهر طوفانی

نمس دانم چه بگویم !‌ [خنثی] so : هیجی نمی گوییم !‌ [گاوچران]

پگاه

هعی .... چقدر تلخ شدی تو پسر !

پگاه

یه شعر شاد و شنگول انتخاب کن ، تو این گرونی مردم به خودی خود اعصاب ندارند ! مثلا : رفتم به در شمس العماره همونجایی که دلبر خونه داره ... [نیشخند]

پگاه

حالا تو هی انکار کن ! من که میدونم عاشق شدی !

پگاه

آورده خبر راوی کو ساغر و کو ساقی ...

پگاه

مال مردم خور ! [ابله]

زخمی

برای پست بعدی میخواستم کامنت بزارم لود نشد این یکی رو امتحان کردم لود شد :) آقا رضا هی هی حال سوخته دلان که گوید باز؟؟؟؟

زهرا

ما که همواره بیرونیم باید بگیم گاهی همین طوری بزن به خونه!