این سوی پنجره مادر پیرتر می‌شود ...

زیر بغل مادرم را می‌گیرم
برمی‌خیزد
آهسته آهسته مرا راه می‌برد ...

 

اینجا به گهواره میگن " تَهده " البته قدیما بوده ؛خیلیم گُل منگولی و رنگ و وارنگ بوده !هر چیم به دستشون می رسیده آویزون می کردن بهش؛یه دعاهایی که به اصطلاح برای چشم زخم بوده هم که بهشون می گفتن مُلاگرگ توی یه بسته کوچیک با سنجاق می زدن بالای سر بچه ...

من خوب یادمه ! دلم تهده بچگی رو می خواد ...جای امن گریه هام...

روز مادر مبارک ...

نگو بزرگ شدم نگو که تلخه
نگو گریه دیگه به من نمیاد
بیا منو ببر نوازشم کن...
دلم آغوش بی دغدغه می خواد...!

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر ، کجاست گهواره ی من...؟؟؟!

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فقط من!

چرا این خانمه سوار اسب نیست ؟ من ازین بخش زندگی عشایر خیلی خوشم میاد... اینکه سقف خونشون هم چادره عالیه... اگه زلزله بیاد دیگه ترس نداره!

فقط من!

حیف که دیگه عشایر هم مثل ما اسیر آجر و بتون و آهن و گچ شدن...[ناراحت] ........... حالا این خانمه واقعا از عشایر هست یا من توهم زدم؟ به هر حال من زندگی آزاد رو دوست دارم در دل طبیعت... تازه از سوسک هم توش خبری نیست![سبز] فقط مار و عقرب داره که همه می دونن چیز مهمی نیست[مغرور][پلک]

فقط من!

هر وقت میام اینجا یه سری هم به مریم و بهار میزنم ! خدا خیرت بده پسر جان ...[نیشخند]

صبا

می خواستم بگم دیگه وقت شه خودت مامان شی دیدم نمیشه ... [زبان]

مریم

ببینم نمی خوای بگی که خودت تا حالا مشک زدی و آب از چشمه آوردی ؟؟ خب مهـــــــــــــــــلومه که این کارا رو انجام ندادی ![ابرو]

مریم

من کره ی محلی با دوغ فراوون دوست دارم ، ولی نون خونگی به هیچ عنوان . ( به قول خواهرزاده : به هیچ عدوان )

پگاه

خدا همه ی مادرها رو حفظ کنه روزشون مبارک

پگاه

آخی ! دلم گهواره خواست منم بچه بودم گهواره داشتم اما نه از اینهایی که تو داشتی ! مال من خوشگل تر بود [نیشخند]

محمد

[گل]