هربار ناامید برمی‌گردم به خاک، بر می‌گردم به خویش!!

دیروز رفته بودم بازار یه چرخی بزنم یکی از بچه های دوره پیش دانشگاهی رو دیدم .. احوال پرسی های معمولی اینکه کجایی .. چی کار می کنی ؟‌ و از این حرفا ..براش یکم درد دل کردم و گفتم و گفتم تا این که اون به حرف اومد که بابا تو هم هی موج منفی میدی که !! چرا این قدر نا امید ؟ از خودش گفت که در حال خدمت سربازی هست و مشکلاتش رو گفت و دیدم من یه خورده سبک شدم .. از این که دیدم ادمای زیادی هستن که اونا هم مشکل دارن و موندن که چی کار کنن ... اما این وسط من دیگه امیدی ندارم .. ارزو هام بر باد رفته ..نه دیگر ، نایی برای عصیانی ، نه دیگر ، عشقی برای عاشقی ، نه دیگر ، راهی برای رفتنی.. دارم خودمو برای کنکور اماده می کنم اما حساب که می کنم میبینم اگه قرار باشه من قبول بشم ( (چیزی شبیه معجزه هست ) اون وقت باید دو سال دیگه درس بخونم و خدمت سربازی رو هم باید برم و  خلاصه می بینم که تا اون موقع من پیر شدم ..

پس کی باید ازدواج کنم ؟ کی باید سر کار برم ؟ هیچی دیگه ... به قول حسین پناهی : پشت این پنجره جز هیچ بزرگ ؛ هیچی نیست !!

حالا هی بگین که من فقط موج منفی میدم .. ولی اینا واقعیت زندگی منه ... اگه قرار بود چیزی درست بشه تا حالا شده بود ...

. ولی تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم که سنم داره زیاد میشه و من همین طور ایستاده م و فقط دارم گذر عمرم رو می بینم ! از این که هیچ کاری نمی کنم لجم میگیره از خودم !

                                ***********

در بی مجالی و لالی به کاغد  آتش رسیده می مانم!!
جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم در گریه پیدا
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 از یه نفر هم که دور افتادم !! خودش نیست اما خیالش هست ! این قدر دور شدم که احساس می کنم دیگه هیچ وقت نمی بینمش !! تنها دلخوشیم اینه که اونم توی شهری درس میخونه که منم هستم!! گاهی که میرم بازار فقط به خاطر اینه که اتفاقی ببینمش و از دور فقط نگاهش کنم .. ! چی کار کنم ؟ دل منم  به همین خوشه ...!!!

 

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
لیلا

سلام اول معذرت می خوام یه اشتباه لپی بود درسته شما یه وبلاگ دارین [تعجب] دوم اینکه من نویسنده نیستم ولی خوشحال می شم مطالبتون رو بخونم [سبز] سوم امیدوارم موفق باشیم همه مون [نیشخند]

رضا

یاد دوستم نیما افتادم....

لیلا

سلام رضا امیدوارم حالت خوب باشه من آپم اگه وقت کردی یه سری بزن [گل] گفته بودم زندگی زیباست گفته وناگفته ای بس نکته ها اینجاست آسمان باز با آفتاب زر باغ های گل دشتهای بی در وپیکر آمدن رفتن دویدن عشق ورزیدن ......

مونا

سلام آقا رضای گل...نمی دونم چی بگم...متاسفم...فقط می تو نم بگم که تو خداتو گم کردی..کسی نمی تونه اعتقاداتشو تحمیل کنه...اما یه بار امتحان کن... صد بار بدی کردی و دیدی ضررش را خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی. منظورم این نیست که شما بدی..اما می ارزه به یه بار امتحانش.