تو تب داری پسر ...!!

 من کلاغی هستم که هیچ‌وقت به خانه‌اش نمی‌رسد
جدی‌جدی
گرفتار پسربچه‌ای شده‌ام
از همان‌هایی که
شوخی‌شوخی سنگ می‌اندازند
و فرقی نمی‌کند برایشان
قورباغه، کلاغ یا گنجشک ...!!!

امروز بی قرار تر از همبشه ام ؛از صبح چند تا پست گذاشتم و پاک کردم ؛نوشتم و نوشتم نوشتم و پاک کردم ؛حرفا تو دلم بود ؛دلگیری از بعضیا ؛سرد شدن بعضیای دیگه ؛فکر به اسفند سال پیش ...

چقد خوب بود اون موقع ؛ من بودم و ویبره ! چند نفری می اومدن انجا ؛ تک و توک ! به قول یکی از بچه ها که طعنه زده بود بهم که تو که این همه میگی سابقه وب نویسی داری چرا خواننده هات کمه ؟ وب من کامنت تاییدی نداشت ؛ پاسخ به نظر نداشت ؛ گاهی می اومدم و همون جا کامنتارو می خوندم ؛ کاش اون روز اواخر اسفند نمی رفتم اونجا ...کاش اصن هیچ وقت ویبره رو نمی ساختم 8 سال پیش ...کاش هیچ وقت نداشتمت ؛کاش اون روز لعنتی تو کافی نت نبودم ؛کاش بهم نمی گفتی وبلاگ بسازم ؛کاش اصلا من نبودم تو این دنیا ...

امروز هوا بارونی بود ؛ تگرگ ؛ رعد و برق ! اما لحظاتی بعد هوا صاف و آروم! تو حیاط داشتم فکر می کردم بعضیا ادما چقد شبیه بارون های بهاری هستن ! میان با سر و صدا و هیاهو و ادمو درگیر می کنن اما خیلی زود سر و صداشون می خوابه و ساکت میشن ! سرد میشن ؛ بی مهر میشن ؛ بی تفاوت میشن ؛ ادم خودش تنها می مونه و خاطرات اون لحظات کوتاه بارانی و رعد و برق و تگرگ  !!!!

 

پی نوشت:

این اهنگ رو دارم گوش میدم الان ؛ اشکمو در اورده ؛  از یه ویدیو برداشتم اهنگ رو ؛ تبدیلش کردم به mp3 و اپلودش کردم؛دو نوازی سه تار و گیتار هست و شعری که اواسط اهنگ خونده میشه توسط اونا ... و چون از دل براید لاجرم هم بر دل نشیند !

لینکش رو می ذارم شاید کسی دیگه هم دوس داشت اهنگ رو ...

 

 سه تار ..گیتار

 

/ 30 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

بابا اين پستو عوض كن ديگه ، دلمون گرفت ![ناراحت]

محمد

ای بابا باز نشستی غصه اون موقع رو میخوری برو یه سیخونک پیدا کن یا از همسایه ها قرض بگیر بزن به خودت ویبره جان

پگاه

می بینی ! آدم هر چی میکشه از دوست ناباب میکشه امان از رضا ! تو رو نمیگم ها اون دوستت رو میگم که اسمش رضاست!

پگاه

میان با سر و صدا و هیاهو و ادمو درگیر می کنن اما خیلی زود سر و صداشون می خوابه و ساکت میشن ! بامنی ؟! خوب بفهم ! حامله ام!!

پگاه

خیلی دلم میخواد این آهنگ رو بشنوم ولی اسپیکرم خاموشه جون رضا حسش نیست خم بشم روشنش کنم!!!

پگاه

تو تب داری پسر ! داری هذیون میگی ! پای چشمت هم گود افتاده! نفس هایت هم به شماره افتاده! فکر کنم داری دعوت حق رو لبیک میگی ! الفاتحه!

پگاه

تو فکر نمیکنی کسانی که رمز ندارند باید چطوری پست پایینی رو بخونند ؟!

سعید سلطانی

تو گذشته و آینده منی! شاید قبل از تو شروع نکردم اما قبل از تو تموم کردم این پست رو که نوشتی دقیقا مثل چندتا پست آخرمه نه اینکه شباهت داره نه! حرفای دلت با من یکی بوده و هست! راستی خیلی دلم گرفته داره با اشک اینا رو می نویسم مرد و گریه؟ مگه چه عیبی داره مگه مرد چشم نداره؟ کاش خییل چیزها هیچ وقت نبودند! یه وخ به سرت نزنی دیوونه شی اینجارو ببندی؟ من تنها وبی که سر میزنم اینه! این دلخوشی رو که میام با نوشته هات داغ دلمو تازه میکنم و بغض میکنم و اشک میریزم ازم نگیری ؟ فعلا بای دیوونه!

مریم

یکی از این بعضیا که خودشو معرفی کرد . " هما " بقیه ی بعضیا ها هم بیان اینجا اعتراف کنن ، تا ما هم روشن بشیم بلکه !! بخصوص بعضیای این پست ... ( آیکون فضول ) [خنثی]

خواهر طوفانی

پاشو یه حوله ی خیس بذار رو پیشونیت که تب نداشته باشی !