فقط من می دانم تو چقدر زیبایی!

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد

کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم

شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم

ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم

اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم

همانطور که در خیابان راه می‌رویم

همانطور که خرید می‌کنیم همانطور که دوش میگیریم ناگهان می‌‌ایستیم

می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم

و خرید می‌کنیم و شماره می‌‌گیریم و رانندگی‌ می‌کنیم و کتاب می‌خوانیم

از خودمان سوال می‌کنیم :

واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟؟؟

به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم ، هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌،

هیچ نگاهی‌ ، زندگی‌ را از ما پس بگیرد...

نیکی‌ فیروزکوهی

 

دیوارِ خانه ی تو اگر کوتاه تر بود

دزد می شدم

می آمدم پاورچین پاورچین

کفش هایت را تمیز می کردم

اتاقت را رُفت و روب

لباس هایت را جا به جا

صبحانه ات را آماده ...

بعد دست هایت را غرق بوسه می کردم و

به جای همه ی دزدهای مجنون

نشانی ام را می گذاشتم و می رفتم

.من اگر دزد بودم

آه دیوارِ خانه ی تو اگر کوتاه تر بود..!

 

مسعود امینی

/ 15 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهر طوفانی

با هیدرایی موافقم !

ziziB

شفاف سازی کن برادر باز رفتی تو دور افسردگی بابا بیخیال .......

بهار

چراااااا این پست این همه دلنشین و زیبااااا بود...دلم را برد تا کجاهاااا!!!شعرت که دیگر جای خود دارد

خودم

چطوری رضا..؟ چقدر گذشت از اون موقعا..؟ هر روز تلخ تر از قبل میشه انگار... چه زشته که آدم حسرت گذشته ها رو می خوره...!! خوش باشی..

نغمه

جاده زندگی نباید صاف و مستقیم باشد وگرنه خوابمان می گیرد پیچ ها و دست اندازها ، نعمت اند

ziziB

بیخیال غم و غصه...[فرشته]

شکلاتی

آه دیوارِ خانه ی تو اگر کوتاه تر بود..![افسوس]

فقط من!

تو که منو ندیدی ازکجا میدونی چقدر زیبام ؟![خجالت][خجالت][خجالت]

صبا

پست اول خیلی زیبا بود .. خیلی .. خیلی ...

فقط من!

چه معنی داره اینقدر تعجب کنی؟!!