مثل «داش آکل» که برق چشم یک دختر به بادش داده باشد...

 

خب ..من مجبورم این نوشته رو بردارم ؛ راستش اون چیزی که می خاستم بگم رو نتوستم بنویسم ؛ منظورم اون حسی بود که باید می ذاشتم ! اما خب نشد ...به هر حال هر کسی می تونست برداشتی از اون داشته باشه ؛ اما فقط بگم که هیچ وقت روی دل نمیشه حسابی باز کرد ؛ بعضی وقتا ادمو مجبور می کنه کاری بکنه که هیچ از ادم انتظارش رو ندارن !

......................................

...گاهی وقت‌ها به ماهی‌های قرمز غبطه می‌خورم. ظاهرا دامنه‌ی حافظه‌شان فقط در حد چند ثانیه است. محال است بتوانند سلسله‌ای از افکار را پی‌گیری کنند. آن‌ها همه‌چیز را برای اولین بار تجربه می‌کنند. هر بار. و مادامی که از نقص و معلولیتشان بی‌خبر هستند حتما زندگی برایشان داستان بلند خوب و خوشی است. یک جشن. شور و هیجان از سحر تا غروب...!

اَبَر ابله / ارلند لو

 

/ 34 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

تقریبا تمام گوشه کنارای افق رو گشتم ... حتی تو افق هم نبودی !! پَ کوجایی ؟؟[سوال]

مریم

هنوز که نیستی ![کلافه]

بیا اینجا یه لحظه پسرم !! بگو ببینم .... دلت گیر کی شده ؟؟؟ نمی خوای بلند بگی تو گوشم بگو ... ![عینک] هر کاری یه چاره داره ... کافیه بخوای حلش کنی ، کافیه بخوای از شرش رها بشی ... خب می گفتی ...[عینک]

چراغی در افق

راحت باش شما

پگاه

پیام ها رو تایید کردی یعنی زنده و از چنگال آدم رباها نجات پیدا کردی! گفتم که ! کسی تو رو بیشتر از دو روز نگه نمیداره!

نغمه

سلام اقا رضا من راستش زیاد فوتبالی نیستم و این بحثام برا طنز بود ... ولی از اونجایی که تو خونمون همه پرپولیسین منم به این تیم ارادت خاصی دارم از قدیم[نیشخند][چشمک] البته فوتبال قشنگیش به همین رقابتشه و گرنه که شیرین نیست... حالا انشالله تو فصل بعدی میکبونیمتون به طاق[مغرور][نیشخند][چشمک]

چراغی در افق

ای بابا . روی دل که نمیشه حساب باز کرد روی عقل که نمیشه حساب باز کرد ! پس چی ؟

چراغی در افق

کلم از دست تو شکست از بس کبوندمش به دیوار !