گاهی چه زود دیر می شود . وقتی آدم چشماشو وا می کنه و نمی بینه اون چه رو که باید . هجوم میاره به تمامی خویش و از پیرامون تهی میشه و اونجاست که مرگ لذت بخش میشه ..

 

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم
در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای
از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته
نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده
نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار
راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه............

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
دوست

یگانه نجات دهنده و راهبر ملت ایران آقا پروفسور ابراهیم میرزایی بنیانگذار سازمان ( علم حق و عدالت ) www.alamehaghvaedalat.com وب سایت سازمان علم حق وعدالت parsayan11@gmail.com پست الکترونیکی همراهان علم حق و عدالت www.nazaratemardomi.com سايت نظر خواهي مردمي علم حق و عدالت

حميدرضا

سلام. می بخشی ... ميدونی فقط دو راه هستش يا بايد موند و اميد داشت يا بايد رفت و پی اميد جای ديگه گشت...رضا بايد صبر کنی يا بهتره بگم مثل من عادت بکنی به اين زندگی تکراری و بي خود...