من تناسخ ناقص کدام قبیله ام؟؟

 

این روزها شبیه «رضا»های سابقم

هر چند بدترم ولی از قبل بهتــــــرم...!

این روزها خیلی به گذشته فکر میکنم ؛به آینده نیز !هی به خودم میگم کجای راه رو اشتباه اومدم ؟ کجای جاده پیچید که من نپیچیدم ؟!جای من اینجاست ؟حق من این بود ؟ یه روزی بروبیایی داشتم واسه خودم ؛بهم احترام می ذاشتن همه ؛ادمایی رو که من اون موقع اصلا آدم حسابشون نمی کردم حالا اونا هستن که منو...؟ تنها جاییکه بهم احترام میذاره ورودی بانک هاست که جلوی پام وا میشه خودش !همه دوستا و رفیقام واسه خودشون کسی شدن؛همه خونه زندگی دارن ؛استاد دانشگاه شدن ؛معلم شدن ؛ مهندس شدن ؛ اون وقت من اسگوول این وسط شدم هیچی !مایه عبرت دیگران ؛که یه زمانی فلانی شاگرد اول مدرسه بود اما حالا ...؟

کی رو مقصر بدونم ؟از کی شاکی باشم ؟جز خودم ؟منی که همه زندگیم رو تباه کردم ؟همه چیزمو باختم ؛از هیچ به هیچ رسیدم ؛سخته اعتراف به شکست ؛تلخه؛اما وقتی اتفاق افتاده باید قبولش کرد ؛باید پذیرفت ؛و من قبول کردم ...

 غم زمانه خورم یا فراق یار کشم         به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟؟

دلم خیلی گرفته ....از خودم بدم اومده ؛چرا هیچ وقت هیچ فرصتی بهم داده نشده ؟ چرا هیچ وقت تو موقعیت درست نبودم ؟صد ها بار به خودم میگفتم درس میشه بالاخره یه روز ؛صبر کردم ؛ همه اتفاقت بد زندگیم رو به حساب امتحان گذاشتم ؛که دارم امتحان میدم ؛ که بعد هر سختی ؛خوشی هستش ؛ بعد هر غصه خنده ؛اما ...؟

 

باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداریش بدهم، که فکر نکند...
بگویم که میگذرد، که غصه نخورد!!
باید خودم را ببرم بخوابد
«من» باید خودم را ببرم بخوابد
"من" خسته است!نگران

 

/ 10 نظر / 21 بازدید
پگاه

تو رو خدا من اول باشم

پگاه

عنوان پستت رو خیلی دوست داشتم

پگاه

شعر هم خیلی به جا و قشنگ بود

پگاه

رضا . م جان یه مدلی نوشتی که اولین جیزی که به ذهنم رسید این بود که معتادی ! خب حالا چی مصرف میکنی ؟ خلافت سنگینه ؟!

پگاه

همه ی ما هدر رفته ها ...

فقط من!

سلام مثل یه مرد برو پیش با نفوذِ شهرتون و ازش تامین شغلی و فرصت ادامه تصصیل بخواه...[مغرور] البته بعدش کنار وایسا که نتونه هولت بده...[نیشخند] رضا ... خوبی؟[گل]

فروغ خاموش

رفیق فرصت ها رو اگه بهت ندادن از عدالت ناقص و زنگ زدشونه.خودت بجنگ و فرصت ها رو به چنگ بیار!! تو میتونی رضا... تو خیلی خوبی[چشمک][گل]

پگاه

نه تو رو جز خودمون حساب کردم ! [نیشخند]

آیدا

برای مقصر دونستن دیره .. اگرم دیر نباشه وقت هدر دادنه .. گذشته هر چقدرم درس داشته باشه که بده بازم گذشته است .. مثل یه مهره ی سوخته اس .. خیلی سخته ولی آینده چیزای بیشتری داره برای دادن .. که همونم از همین لخظه ای که توشی ساخته می شه .. خلاصه فقط ببین الان باید چیکار کنی که راضیت کنه همین

ایکسا

بشین انقدر حرص بخور تا بترکی[عصبانی][عصبانی][عصبانی] میدونی دلیل اینکه مثل بقیه نشدی چیه؟؟؟؟ شاید چون منتظر فرصت و معجزه و ... بودی...عمرت از دست رفت اگه هنوزم هستی باید خدمتت عرض کنم اگه فرصتی یا شانسی بهت داده نشده واسه این بوده که خدا اونقدر بهت اعتماد داشته که خودت از پسش برمیای... پس جای حسرت جایگاه بقیه و حسرت جایگاه سابقت به یه راهی فکر کن که تابحال نرفتی...یه کاری که تابحال نکردی... شاید اشکال کارت از این بوده باشه.. گرچه یه جورایی مخاطب تمام این حرفا خودمم هستم با این زندگی که واسه خودم درست کردم و فرصت هایی که به پوچ هدر دادم به حرف آیدا هم فکر کن...[شوخی]